|
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 2:16 توسط ولي عليزاده |
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 2:13 توسط ولي عليزاده |
دلم گرفته از این شبهای تنهایی از این روزهای تاریک و غمناک و بارانی دلم کرفته از این قابهای خالی بر دیوار از این گل های خشکیده و خاطرات یک دیدار دلم گرفته از این مردمان پر دروغ و فریب از این حرفهای تلخ واین روزگار غریب دلم گرفته از این شعر ها و عاشقانه گفتن ها از این عطر ها و به یادت شکفتن ها دلم گرفته از هر چه هست و نیست در دنیا از آسمان و زمین و تمام آدم ها
این شعر یکی از سرودهای دوست عزیزم شاعره ی جوان نیلوفر خانم است + نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 1:35 توسط ولي عليزاده |
به جرم اينکه دستانم بوی گل ميداد مرا به چيدن گل محکوم کردند اما هيچ باور نداشتند شايد من گلی کاشته باشم + نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387 0:31 توسط ولي عليزاده |
تو را دوست دارم تو را به اندازه تعداد لرزشهای تنت دوست دارم تو را به اندازه تعداد لرزشهای تمام اجناس در دام دوست دارم تو را به اندازه تمام بلورهای چندش آور دوست دارم تو را به اندازه تمام حسرتهایت دوست دارم تو را به اندازه تمام ستارههای شبهای تنهاییات دوست دارم تو را به اندازه تمام سادگیات دوست دارم تو را به اندازه تمام شهوتها دوست دارم تو را به اندازه تمام کامهای پر هوس دوست دارم تو را به اندازه تمام واژههای دوستت دارم دوست دارم تو را به اندازه تمام نگاههای پر هوس دوست دارم تو را به اندازه تمام شاعران فاسد دوست دارم تو را به اندازه تمام دروغها دوست دارم تو را به اندازه تمام دروغهایت دوست دارم تو را به اندازه تمام شرمندگیات دوست دارم تو را به اندازه تمام لحظههای ترس و لذت دوست دارم تو را به اندازه تمام عصمتهای بر باد رفته دوست دارم تو را به اندازه تمام پیمانهای با حق دوست دارم تو را به قدر تمام جنینهای خوشبختِ کمتر از 9 ماه دوست دارم تو را به قدر تمام کودکان مقتول با دست مادر دوست دارم تو را از آن لحظه که عشقت در دلم مُرد دوست دارم تو را دوست دارم، تو را دوست دارم + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 21:38 توسط ولي عليزاده |
برای عشق : + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 18:31 توسط ولي عليزاده |
تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 16:35 توسط ولي عليزاده |
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم افسوس كه یك لحظه تماشای تو رویاست + نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 17:12 توسط ولي عليزاده |
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا باید به دور تو بگردم ؟؟؟ ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم... + نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386 3:14 توسط ولي عليزاده |
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو می خواندم از لایتناهی آوای تو می آردم از شوق به پرواز شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی امواج نوای تو به من می رسد از دور دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست من سرخوشم از لذت این چشم به راهی ای عشق تو را دارم و دارای جهانم همواره تویی هرچه تو گویی و تو خواهی (فریدون مشیری) + نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386 15:6 توسط ولي عليزاده |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 1:14 توسط ولي عليزاده |
چنين گفت زرتشت اگر کليد قلبي را نداري قفلش نکن اگر کسي را دوست داري خردش نکن اگر دستي را گرفتي رهايش نکن مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند + نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386 20:22 توسط ولي عليزاده |
جرج آلن : اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته ميمانند، ميشکنند من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است میروم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم ********* آسمون به ماه ميگه عشق يعني چي؟ ماه ميگه يعني اومدن دوباره تو ..ماه ميگه تو بگو عشق يعني چي؟ آسمون ميگه انتظار ديدن تو + نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386 20:2 توسط ولي عليزاده |
پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي پاييز بهاريست که عاشق شده است + نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386 19:54 توسط ولي عليزاده |
براي چه دوستت دارم؟ دوستت دارم، نه به خاطر آنچه كه هستي بلكه به خاطر آنچه كه هستم، هنگامي كه با توام دوستت دارم ، نه به خاطر آنچه كه از خود ساخته اي بلكه براي اين كه بدي هاي وجود مرا ناديده مي گيري و به خوبي هاي وجود من ايمان داري . دوستت دارم ، زيرا زندگي را در نظرم خوب تر جلوه مي دهي دوستت دارم، زيرا بهتر از هر ثروتي به خوشبختي ام كمك كرده ای
روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 23:6 توسط ولي عليزاده |
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386 3:12 توسط ولي عليزاده |
قلبم محکوم شد به ساده بودن ... غرورم محکوم شد به خونسرد بودن احساسم محکوم شد به کم حرف بودن ... دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن چشمانم محکوم شد به مهربان بودن ...... دستهایم محکوم شد به سرد بودن پاهایم محکوم شد به تنها رفتن ... آرزوهام محکوم شد به محال بودن وجودم محکوم شد به تنها بودن .... عشقم محکوم شد به محبوس بودن و اما امروز تو عشق من محکوم میشوی به خاطر اسیر كردن و من باز هم مثل همیشه خودم رو محکوم میکنم به عاشق بودن + نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386 3:1 توسط ولي عليزاده |
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پر پر شدنش سوز و نوایی نکنیم یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گرچه در خود شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم + نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386 2:54 توسط ولي عليزاده |
آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم از شیشیه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم + نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386 2:50 توسط ولي عليزاده |
اگه تورو خواستن اشتباهه ... اگه باتوبودن اشتباهه ... اگه عاشق توبودن اشتباهه ... اگه واسه تومردن اشتباهه ... پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستی + نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386 3:33 توسط ولي عليزاده |
|
|||||||
| ||||||