تبليغاتX
عاشــــق تنـــــها

عاشــــق تنـــــها


آرزومه که یه لحظه 
روبروی من بایستی
آخه قلبم نگرونه
توی شهری که تـــــــــــــو نیستی

23.gif23.gif23.gif

تو خیال کن ادمای
همه دنیا توی شهره
توی شهره بی تو اما
دل من با همــــــــــــــــــــــــه قهره

23.gif23.gif23.gif

توی شهری که تو نیستی
همه جارو غم گرفته
هرکجا رفتی صدام کن
عزیزم دلـــــــــــــــــــــــــــــم گرفته

23.gif23.gif23.gif

شدم اون غریبه ای که
تو نباشی نمی ارزه
دارم از نفس می افتم
مثله یه گیــــــــــــــــــــــــــــاه هرزه

23.gif23.gif23.gif

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 2:16  توسط ولي عليزاده  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 2:13  توسط ولي عليزاده  | 

دلم گرفته

 

دلم گرفته از این شبهای تنهایی

                                از این روزهای تاریک و غمناک و بارانی

دلم کرفته از این قابهای خالی بر دیوار
 

                                از این گل های خشکیده و خاطرات یک دیدار

دلم گرفته از این مردمان پر دروغ و فریب

                                از این حرفهای تلخ واین روزگار غریب

دلم  گرفته از این شعر ها و عاشقانه گفتن ها

                                از این عطر ها و به یادت شکفتن ها

دلم گرفته از هر چه هست و نیست در دنیا

از آسمان و زمین و تمام آدم ها

 

این شعر یکی از سرودهای دوست عزیزم شاعره ی جوان نیلوفر خانم است

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 1:35  توسط ولي عليزاده  | 

جرم

به جرم اينکه دستانم بوی گل ميداد

مرا به چيدن گل محکوم کردند

اما هيچ باور نداشتند

شايد من گلی کاشته باشم

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 0:31  توسط ولي عليزاده  | 

تو را دوست دارم

تو را دوست دارم

تو را به اندازه تعداد لرزش­های تنت دوست دارم

تو را به اندازه تعداد لرزش­های تمام اجناس در دام دوست دارم

تو را به اندازه تمام بلورهای چندش آور دوست دارم

تو را به اندازه تمام حسرت­هایت دوست دارم

تو را به اندازه تمام ستاره­های شب­های تنهایی­ات دوست دارم

تو را به اندازه تمام سادگی­ات دوست دارم

تو را به اندازه تمام شهوت­ها دوست دارم

تو را به اندازه تمام کام­های پر هوس دوست دارم

تو را به اندازه تمام واژه­های دوستت دارم دوست دارم

تو را به اندازه تمام نگاه­های پر هوس دوست دارم

تو را به اندازه تمام شاعران فاسد دوست دارم

تو را به اندازه تمام دروغ­ها دوست دارم

تو را به اندازه تمام دروغ­هایت دوست دارم

تو را به اندازه تمام شرمندگی­ات دوست دارم

تو را به اندازه تمام لحظه­های ترس و لذت دوست دارم

تو را به اندازه تمام عصمت­های بر باد رفته دوست دارم

تو را به اندازه تمام پیمان­های با حق دوست دارم

تو را به قدر تمام جنین­های خوشبختِ کمتر از 9 ماه دوست دارم

تو را به قدر تمام کودکان مقتول با دست مادر دوست دارم

تو را از آن لحظه که عشقت در دلم مُرد دوست دارم

تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 21:38  توسط ولي عليزاده  | 

برای عشق

برای عشق :

برای عشق   گریه کن ولی به کسی نگو

برای عشق   مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه

برای عشق   پیمان ببند ولی پیمان نشکن

برای عشق   جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر

برای عشق   وصال کن ولی فرار نکن

برای عشق   زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن

برای عشق   بمیر ولی کسی رو نکش

برای عشق   خودت باش ولی خوب باش
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 18:31  توسط ولي عليزاده  | 

خسته ترینم

تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم

مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم

کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟

حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟

مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا

نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها

تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه

 یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه

من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی

قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
 
 
منبع وبلاگ سکوت دل نویسنده دوست عزیزم سامی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 16:35  توسط ولي عليزاده  | 

انتظار

 

تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست

 

حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست 

 

 من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم

 

 افسوس كه یك لحظه تماشای تو رویاست 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 17:12  توسط ولي عليزاده  | 

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا باید به دور تو بگردم ؟؟؟

 

ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 3:14  توسط ولي عليزاده  | 

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی 

 آوای تو می خواندم از لایتناهی 

 آوای تو می آردم از شوق به پرواز 

 شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی 

 امواج نوای تو به من می رسد از دور 

 دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی 

 وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان

خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی 

 دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست 

 من سرخوشم از لذت این چشم به راهی 

 ای عشق تو را دارم و دارای جهانم 

 همواره تویی هرچه تو گویی و تو خواهی 

 (فریدون مشیری)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 15:6  توسط ولي عليزاده  | 

مطالب قدیمی‌تر